پسر معدنچی

داستان کوتاه و شعر های من

ساندر بولام 10 - پادشاه

نام شاه، زِئوُلیم پَلَندی بود. او سر دانشمند پروژه ی زمان بود و ساندر بولام سرپرست بخش حافظتِ این پروژه ی فوق سری که تقریباً هیچ کس اطلاعی از واقعی یا شایعه بودن آن نداشت. حتی وزرائی هم که در طی 15 سال این پروژه به این مقام رسیده بودند وقتی از این پروژه با خبر می شدند که درباره ی آن سوال می کردند. کسی درباره ی پروژه ی زمان و از آن مهم تر موضوعش صحبت نمی کرد. حتی در برابر سوال پارلمان از رئیس جمهور درباره بودجه ی هنگفت موسسه ی حاصل همکاری یکی از مراکز تحقیقاتی وزارت خانه ی علوم و سازمان های اطلاعاتیِ سطوح بالا، در 10 سال پیش هم عملاً هیچ اطلاعی داده نشد و به جای آن یک سری پرونده ی پوششی برای توجیه به پارلمان ارائه شد.
زئولیم آن زمان که مسئول پروژه بود، بدون استراحت و تردید تمام زمانی که به عنوان یک موجود فانی در اختیار داشت را صرف پروژه می کرد و اصرار داشت به اینکه دستگاه هایشان خیلی بیشتر از آنچه در آغاز پروژه، زمانی که او هنوز سر دانشمند پروژه نبود، دیگران تصمیم گرفته بودند که صرفاً وسایلی برای «بررسی و نظارت و برای درک چرایی رویداد های گذشته و فعلی و چگونگی رویداد های آتی و شناخت، ریشه یابی و برای رویداد های آتی پیشگیری آنچه کشور را تهدید می کند و یا خواهد کرد» بود، باشد.
البته هیچ وقت در طول این سال ها تصمیم قاطعش را برای تغییر دادن اساسی روند تاریخ بروز نداده بود، با اینکه چیزی در باره ی خواسته ی قلبی اش نگفته بود اما همیشه اصرار او برای اینکه پروژه را از ابتدا روی ساخت دستگاهی پیش ببرند که بتواند انسان و ابزار آلات لازمه ی او را به در زمان انتقال بدهد، کمی تردید ایجاد کرده بود ولی کسی فکر نمی کرد که برنامه ی او اینقدر گسترده باشد. او در توجیه برنامه ها و طراحی های بلند پروازانه اش می گفت، اگر بتوانند چیزی بیشتر از یک دستگاه نظارتی بسازند، این اسباب نه تنها خواسته نظارتی شان را می تواند برطرف کند بلکه می تواند در پروژه های دیگر مانند تِله پورت و دیگر چیز ها هم کاربرد اساسی داشته باشد. این یعنی باز شدن درهای فواصل خیلی خیلی دور، یا حتی امکان سفر های دور فضایی بدون با وسایل ساخته شده ی امروزی هم با موفقیت این طرح عملی می شد...
حالا زئولیم در گذشته ای خیلی خیلی دور شاهی بود، که با تمام توان سعی می کرد که از یکی از اولین عقب گرد های دانش و فرهنگ بشری جلوگیری کند و اضافه به آن آنقدر دانش و تمدن و فرهنگ بشر را بالا برده و گسترش دهد که با نابود شدن یک یا چند شهر تمدن هزاره ای عقبگرد نکند و بعد هم برای چند هزاره در حال درجا زدن نباشد.
این کار را هم از دژ مرکزی شروع کرده بود.

  
نویسنده : فرشاد ; ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱۳