به خدا تقصیر من نیست
به خدا تقصیر من نیست؛ مثلاً اینکه از آهنگی خوشم میاد، که بریزم روی گوشیم تا گوش بدم برای چندمین بار و بعد اتفاقی بشنوم از کسی که تو هم چقدر این «آهنگِ مسخره» رو دوست داری... من که کف دستم رو بو نکرده بودم... یا مثلاً وقتی یه آکواریوم ابلهانه رو ببینم فکر می کنم چقدر خوشت ممکن بود بیاد از دیدنش.
یا اینکه آهنگی که گفته بودی خوبه و بود رو هم هنوز توی لیستم هست -بین پنج ستاره ها تا هر بار که گوشی ها رو توی گوشم می ذارم گوشش بدم، یا هست این یکی! و بله حالا گوشی می ذارم توی گوشم، تغییر کرده ام، با اینکه هنوز هم به ضرر هاش اعتقاد دارم...
تقصیر از من نیست که توی فروشگاه، توی قفسه ها نا خودآگاه چشمم می ره دنبال چیز هایی که تو دوست داری. خیلی سعی می کنم که اینطور نباشم. تمام تلاش خودم رو می کنم اما چکار باید کرد وقتی هربار اسمت رو از دفتر تلفن پاک می کنم و یک آهِ استخلاص می کشم و بعد چند روز بعد توی یک دفتر دیگه – مثلاً ای-میل – وقتی دارم حروف اول یه اسم دیگه رو می زنم می بینم اسمت میاد توی اون جعبه ی احمق! یا وقت اس ام اس زدن تا دو حرف رو وارد می کنم گوشیِ نفهم اسم تو رو پیشنهاد می کنه!
توی دنیایی که آدمهای کمتر و کمتری درک می کنن که آدم می تونه شهرش رو دوست داشته باشه، با دونستن همه ی عیب هاش... یا مردم رو با اینکه لیاقت دوست داشته شدن رو ندارن... تقصیر من نیست که هربار کسی نق می زنه و حوصله ی جواب دادن ندارم یاد تو می افتم که چقدر مثل بقیه نیستی.
باور کن سعی می کنم. سعی می کنم خیابون ها مسیر های جدیدی پیدا کنم اما چکار کنم که همیشه آخرش باید از همون خیابون ها بگذرم که ته ضمیرم مال تو می دونمشون، ولی سعی می کنم...