ساندر بولام 12 - تصمیم
ساندر در تختش غلت می زد، تا صبح درگیر فکر به این موضوع بود که اگر واقعاً حق با زئولیم باشد چه؟ اگر او بتواند با نجات و ایجاد تمدن و دانش در این زمان برای این نسل و نسل های بعدی بشر آسایش و رفاه و فرهنگِ پیشرفته بیاورد چه؟ زئولیم فکر ساندر پیش از فرستاده شدن را هم تائید و هم رد کرده بود که اگر زئولیم باعث تناقض در زمان شود خود به خود امکان رفتنش به گذشته را از میان می برد. زئولیم گفته بود شاید حتی زمان بتواند به گونه ای تغییرات یا حتی زخم های وارد شده به خودش را به مرور در طول «زمان» ترمیم کند. و روی این کلمه ی زمان به نوعی تاکید کرده بود. ساندر در باره ی چرخه ای شدن این کار پرسیده بود و زئولیم گفته بود احتمال آن ناچیز است، او اول باید بعد از تولد به مدرسه برود، دانشگاه، معرفی به اولین شغلش و بعد انتقال به یک مرکز تحقیقاتی و بعد انتخاب برای پروژه و بعد انتخاب به عنوان سر دانشمند و تازه اگر همه ی شرایط یکسان باشد هیچ دلیلی وجود ندارد که این خطر را قبول کند.
هنگام صرف صبحانه برای زئولیم پیام فرستاد که پیشنهادش را قبول می کند.